ميلاد امير قافله عشق مبارک باد
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ٧ شهریور ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

بسم الله الرحمن الرحيم

علي مع الحق و الحق مع علي


ايوان نجف عجب صفايي دارد

حيدر بنگر چه بارگاهي دارد


اي كعبه به خود مناز از روي شرف

جايت بنشين كه هر كه جايي دارد



دوستان سلام قبل از هر مطلب و كلامي ميلاد مسعود
آقا امير المومنين علي بن ابيطالب عليه السلام رو به شما
و تمامي شيعيان آن حضرت تبريك عرض مينمايم .


ميخواستم ادامه مطلب قبلي رو براتون بنويسم ولي حيفم اومد خاطره اي كه مربوط ميشه به سيزده رجب سال گذشته رو براتون تعريف نكنم ، جاي همه شما خالي پارسال اين ايام رفته بوديم سمت غرب كشور براي بازديد از مناطق عملياتي اونجا ( اين مطللبو تو پرانتز بگم كه امسال هم اگه خدا توفيق بده ايام مبعث قصد داريم بازم بريم هركي دوست داره با ما راهي بشه بسم الله ) جاي همتون خالي شب سيزده رجب از قبل كلي برنامه ريزي كرده بوديم كه برسيم به قصرشيرين و اونجا توي مهمانسراي بنياد مراسم جشني رو برگزار كنيم برنامه هم به اينصورت بود كه بعد از بازديد از پادگان ابوذر يه توقف مختصر در بازي دراز داشته باشيم و سريع بريم سمت قصرشيرين ولي متاسفانه و حالا ديگه بهتر بگيم خوشبختانه وقتي رسيديم به بازي دراز داشتن اذان مغرب و عشا رو ميگفتن نماز مغربمون و به امامت پدر شهيد احمدي روحاني كاروان اقامه كرديم واي نميدونيد تو اون دامنه بازي داراز و زير مهتاب شب 13 رجب چه حالي داد اون نماز بعد نماز سردار فرماندهي محترم و اين برادرمون آقا سيد رضي قرار شد يه توضيح مختصري راجع به عمليات بدن و سريع بريم كه يدفعه بعد صحبتهاي سردار اين مداح كاروانمون يدفعه شروع كرد به خوندن زيارت امير راستشو بخواييد اولش خيلي از دستش شاكي شدم كه خارج برنامه داره كار ميكنه آخه همينجوري كلي از برنامه عقب افتاده بوديم ولي يكم كه گذشت ديدم نه بابا مثل اينكه اتصالها همه برقرار شده و همه تو حالا و هواي نجف بودن انگار كه جلو گنبد و بارگاه آقا نشسته بوديم و اين زمزمه ها رو ميكرديم همه چي رو سپرديم به مولي ديگه اين ما نبوديم كه برنامه رو اداره ميكرديم خود صاحب مجلس داشت همه چيزو ميچرخوند و اداره ميكرد يدفعه سردار ياد خوابي افتاد كه روز قبل از اين مراسم يكي از بستگان زنگ زدو گفت كه ديده ماجراي اون خواب اين بود كه ميگفت ديديم « كه شما ها تو يه دشتي هستيد و پشت سرتون هم يه كوه قرار داره (اونايي كه بازي دراز بودن ميدونن دامنه ارتفاع درست همين حالتو داره) همه جمع شدن و دارن به صحبتهاي سردار گوش ميدن و گريه ميكنن سردار هم با صداي بلند ميگه اينجا سرزمين عشق است ، اينجا سرزمين عشق است؛ بعدش نماز جماعتو خونديد ولي دور تك تك زائرا رو آب فرا گرفته سردار بلند شد گفت اونايي كه دورشون آب گرفته امام زمان اومده سراغشون.» راستي تعبير اين خواب چي ميتونست باشه چيزي جز اينكه اون ابي كه دور زوار بود هون اشك چشماشون بود ، كسي ديگه نبود كه تو اون دشت كه فرياد نزه و آقا رو به اون مجلس دعوت نكنه نماز مغربو عشا رو خونديم ولي مگه كسي دلش ميومد از اون سرزمين دل بكن سرزميني كه يروزي يه تعداد از بهترين بندگان خدا توش جنگيدن سرزميني كه يرزو امام زمان اونجا بوده سرزميني كه بزگاي اين مملكت در وصفش گفتن «به عرفا بگوييد عرفان خوانقاهش بازي دراز است» ولي چه كنيم كه بالا خره بايد در سفرمون از بازي دراز هم ميگذشتيم و به منزلاهي ديگه ميرسيديم ولي از خدا ميخوام كه بازم قسمتم كنه و قسمت همه عشاق كنه كه بتونن برن و اون سرزمينها رو ببنن .


از اينكه وقتتون رو گرفتم عذر خواهي ميكنم و بازهم ميلاد آقا علي بن ابيطالب عليه السلام رو به همتون تبريك ميگم .






شهدا را ياد کنيد با ذکر صلوات


التماس دعا
ياعلی