دهه فجر مبارک باد
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱٧ بهمن ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

بسم الله الرحمن الرحيم

دهه فجر و سالروزپيروزی انقلاب اسلامی ايران

 بر شما مبارک باد .

سلام به همه دوستان خوب ، دوستان ببخشيد اگه تو اين پست قبلی زحمت کشيديد و اومديد به اينجا سرزديد ولی من نتوستم برای تشکرو عرض ادب خدمت برسم راستش دستگاهم دچار مشکل شده بود و نتونستم يه مدتی به نت برسم ، خوب بريم سر اصل مطلب ، امروز ميخوام از يکی از شهدای زنده باتون صحبت کنم ، از يکی از شهدای زنده انقلاب ، از يکی از همون غيور مردانی که تو سالهای ظلمت و تاريکی تلاش کرد تا ما امروز اين نورانيت رو داشته باشيم .

 

بچه ها امروز ميخوام يکی از حسين نوری براتون بگم ، غلامحسين نوری نکاح مشهور به حسين نوری در سال در ۱۰ تیر تابستان ۱۳۳۳ شمسی در مشهد مقدس دیده به جهان گشود. در شش سالگی پدر را از دست داد و مادر فداکارش او و برادرش که سه سال از وی بزرگ تر بود با زحمات طاقت فرسا سرپرستی کرد. حسین تحصیلات ابتدایی را در مشهد گذراند و هم زمان نقاشی ایرانی را نزد استاد هاشم ظریف تبریزیان از نگارگران آستان قدس رضوی و مرحوم عباس دينده فرد فرا گرفت و توانايی خود را در نقاشی آکادميک و طبيعت گرا هم به اثبات رساند.
هنرهای نمايشی و موسيقی را هم تجربه کرد و استعداد خود را در ورزش ژيمناستيک و دو ميدانی نيز نشان داد. پس از مقطع ابتدايی برای گذراندن دوره متوسطه با استفاده از بورسيه به تهران اعزام شد و در هنرستان صنعتی به تحصيل ادامه داد.
حسين در سال ۵۱ بر اثر مبارزات انقلابی که داشت توسط ساواک دستگير شد و  دست و پايش را بر اثر شکنجه های ساواک از دست داد لازم به ذکر است  حسين نوری بدليل شنکجهای ساواک پرده های صوتی خودش رو هم از دست داده و قادر به صحبت کردن هم نيست .

ولی حسين با شوق و توان گدشته نقاشی را با دهان ادامه داد. در طول سال ها سبکهای زيادی را تجربه کرد و به خلق شيوه های گوناگون پرداخت و نمايشگاه های بسياری بر پا نمود.
از سال ۱۳۵۸ به توليد فيلم پرداخته و در ساخت فيلم های ۱۶ ميلی متری, ويديويی و برنامه های تلوزيونی نقش نويسنده, کارگردان, تهيه کننده و تدوين گر را عهده دار بوده.
حسين نوری در زمينه هنرهای نمايشی هم حضور چشمگيری داشته است.

غروب عاشورا ـ‌اثر حسين نوری

خوب بچه ها متن اين دفعه رو  با يکی از شعرهای آقای نوری که راجع به هنرمندان گفته به تموم ميکنم ، مارو از دعای خيرتون محروم نکيند ، يا حق

 

کرد رندی از جهنم بازديد

ديگ هايی ديد بر نار شديد

در دل هر ديگ يک صنف جدا

می زدند از سوز فرياد و صدا

بر سر هر ديگ مأموران خاص  

با عمود و نيزه ای در حال پاس

هر که می آمد بالا از عذاب

می زدند تا افتد و گردد کباب

دورتر از ديگ ها يک ديگ تک

مانده بود بی هيچ مأمور و کتک

با تعجب رند پرسيد از ملک

چيست راز ديگ بی مأمور و تک؟

گفت آن ديگ هنرمندان بود

جای حساسان و دلبندان بود

شأن آنان برتر از مأمور هست

گفتمان کی با خشونت جور هست؟

آن کريمان کار ما کم می کنند

خاطر ما جمع از هم می کنند

هر که بالا آيد از ته ديگ ها

پای او را می کشند هم ديگ ها

 



شهدا را ياد کنيد با ذکر صلوات

التماس دعا 

خدا مارو بکشه

يا علی