سرزمين جبهه ها يادش بخير
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱٧ آذر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

بسم الله الرحمن الرحيم

 

سلام به همه دوستان خوبم ‏؛ اميدوارم كه حال همه شما خوب باشه و درپناه حضرت حق زندگي خوبي داشته باشيد ؛


 

تازه اين وبلاگ ما تو پرشين بلاگ به همت اين دوست خوبمون آقا شهاب به يه نوايي رسيده بود كه موتورپرشين بلاگ ياتاقان زد و مجبورشدن موتورشو پياده كنن من هم كه تو اين مدت كوتاهي كه تو پرشين بلاگ بودم خيلي اذيت شده بودم تصميم گرفتم به پارسی بلاگ   اسباب كشي كنم ؛‏تازه اسباب کشی کرده بودم و و داشتم وسايلم رو تو خونه نو ميچيدم که ديدم دوباره موتور پرشين بلاگ راه افتاده راستش دلم نيومد اينجا رو رها کنم اينکه از اين به بعد مطالبم رو هم اينجا مينويسم و هم يه کپی هم از اين مطالب تو پارسی بلاگ ميزارم تا اگه يه موقع بلای سر پرشين بلاگ اومد سر ما بی کلاه نمونه  حالا ببينم اين پارسي بلاگ چطوره و چه گلي ميخواد به سر ما بزنه ؛ البته قرار شده اين شهاب جون دوباره زحمت بكشه و همه اون كارهايي كه تو پرشين بلاگ برا ما كرده بوده دوباره تو پارسی بلاگ انجام بده ؛ خوب بگذريم بريم سر اصل مطلب امروز ميخوام يه داستان از جبهه براتون بگم اميدوارم كه قابل استفاده براتون باشه ؛


 

 


 

طرف معلم بود و ميگفت تازه اعزامش كرده بودن به جبهه كه تو يه شب تابستاني گرم قرار شد با يه پسر 14 _‏15 ساله نوبت پاسشون باشه و تا صبح تو سنگر ديدباني نگهباني بدن ، ميگفت رفتيم تو سنگر و با پسرك تو سنگر نشسته بوديم و يه نيم ساعتي گذشت كه ديدم پسر در كلمن يخي كه تو سنگر بود رو باز كرد و با كمال پررويي دستش و كرد تو كلمن و يه تكه يخ در آورد و شرو ع كرد به گاز زدن يخ ، راستش خيلي بهم برخورد آخه ما بوديم و هواي گرم جنوب و يك كلمن يخ كه همه بايد از اون استفاده ميكرديم ولي گفتم خوب اون بچه است به روش نياوردم يه نيم ساعتي گذاشت دوباره پسرك دستش و كرد تو كلمن و همون عمل تكرار شد بازم به رو خودم نياوردم تا دفعه سومي كه اين كار و تكرار كرد ديگه صداي خورد شدن يخ زير دندانهاي پسر عين پتك تو سرم ميومد داشتم خودم رو آمده ميكردم كه بگم اين چه كاريه ولي هنوز لب از لب باز نكرده بودم كه پسر گفت :«خودم ميدونم كار زشتيه ولي تو يه انفجار پرده ديافراگمم پاره شده و بر اثر پاره شدن بد جوري سينم ميسوزه دكترها هم گفتن براي ترمميش بايد منو اعزام كنن به خارج منم ديدم تو اين وضعيت كه مملكت تحريم و وضعيت اقتصادي خرابه اگه بخوان منو اعزام كنن به خارج كلي ارز بري داري براي كشور اينه كه تصميم گرفتم تا بعد جنگ يه جوري با اين درد سر كنم  الان هم ناچارم هر نيم ساعتي يه تيكه يخ بخورم كه كه سوزشش كم بشه »‏ ؛ صحبتهاي پسرك بدجوري زد تو برجكم اون كجا بود و ما كجا بوديم ديگه صداي يخ برام لذت بخش شده بود و بدجوري ار افكار قبل خودم پشيمون . 


 

سرزمين جبهه ها يادش بخير


 

كربلاي جبهه ها يادش بخير



شهدا را ياد کنيد با ذکر صلوات

خدا مارو بکشه

التماس دعا 

يا علی